محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
145
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
مجاورت ارض حالش نيز بر حسب صلابت و رخاوت ارض مختلف است فإن الصخرية أيبس پس بدرستى كه زمين سنگى خشكتر است بهر آن كه از زمين سخت بخار كمتر مىبرآيد بنا بر عدم تداخل آب كثير در وى و الطينية أرطب و زمين خاكى رطوبت ناكتر است نسبت به صخرى . بايد دانست كه تراب بلاد در تغيّر هوا و رياح و مياه و نبات نيز دخل دارد بلكه در حيوان هم تأثير مىكند و مؤلف به همين دو اقتصار كرده بنا بر آن كه ديگر ارضها را بر اين قياس كنند چنانچه معلوم است كه كبريتى مجفف و مسخن است و كذلك ريگى و شورهزارى قريب به كبريتى است و نَزِى مرطب و معفن است و نزى به نون مفتوح يا مكسور و زاى معجمه مكسور و ياى نسبت زمينى را گويند كه آب در وى نزديك باشد و حفرههاى پر آب در آنجا كثير باشند . القسم الثاني في المأكول و المشروب قسم دوم از اسباب ضرورى ثابت است در بيان خوردنيها و وجه ضرورت اينها ظاهر است كه بدن دايم در تحليل است از اسباب محللهء داخليه و خارجيه و غذا بدل ما يتحلل مىشود چه اگر غذا نرسد بدن متكوّن نگردد ترك نظر از بقاى او پس اضطرار بدن لازم باشد اما اضطرار به مشروب بنا بر آن است كه آب معاون غذا است در طبخ و ترقيق و تنفيذ وى ، پس آب متمم امر غذا است و احتياج بدان نيز ضرورى . و بدانند كه آب صرف غذا نمىشود ، اما چون با طعام مختلط مىگردد غذا مىشود چنانچه پيشتر گفته آمد . اعلم أن ما سوى الماء من الأشياء التي ترد على البدن و يجري بينهما فعل و انفعال بدان كه بدرستى آنچه غير آب است از چيزهائى كه وارد مىشود و بر بدن يعنى در معده و جارى مىگردد ميان بدن و آن وارد فعل و انفعال ينقسم منقسم مىشود آن وارد بنا بر تغير و عدم آن إلى غذاء مطلق بسوى غذاى مطلق و دواء معتدل و بسوى دواى معتدل و غذاء دوائي و بسوى غذاى دوائى و دواء مطلق و بسوى دواء مطلق و دواء سمي و بسوى دواء سمى و سم مطلق و بسوى سم صرف جمله شش قسم مىشود و بيان هريك گفته آيد مع فوائد ديگر . أما الغذاء المطلق اما غذاى صرف فهو الذي پس وى آن است كه يتغير عن البدن از شأن وى است كه متغير مىشود از بدن يعنى از تأثير حرارت غريزى بدن خلع صورت غذائى نموده قبول مىكند صورت خلطى را پستر صورت عضوى را لهذا مىگويد و لا يغيّره و متغيّر نمىكند بدن را تغيّرى كه خارج باشد از مجراى طبيعى و يتشبّه به و مشابه مىشود به بدن يعنى بدل ما يتحلل مىگردد و جزو بدن مىشود و مثال او نان است و گوشت و مانند آن . و تأثير غذاى مطلق مأكول بود يا مشروب به ماده است فقط . و بدانند كه ماده فى الحقيقة فاعل نيست ، زيرا كه وى قابل است ليكن بنا بر آنكه وى يعنى ماده قبول مىكند صورت عضوى را و بدل مىگردد عضو متحلل را و مزيد عضو مىشود و در سن نمو اسناد فعل به ماده كردهاند و آن را فاعل ناميده بر سبيل مجاز و گرنه در حقيقت امور مذكور انفعال است نه فعل كما لا يخفى . فائده [ پاسخ به اشكال ] اگر گويند هرچه اثر مىكند به ماده به كيفيت نيز اثر مىكند لا محاله ، زيرا كه چون از غذا خون صالح متولد شده مثلا بالضرور تسخين بدن خواهد كرد پس حصر تأثير غذا به ماده ثابت نباشد ، جوابش آن است كه حكم به تأثير كيفيت